سفر به کربلا با دوچرخه

بالاخره موفق شدم.

    هفته گذشته به همراه (بابک) یکی از دوستای بسیار صمیمی و خیلی قدیمیم با  رفتیم . یه بسیار با حال و خاطره انگیز که فکر نکنم تا آخر عمر خاطراتش از یادم بره. جاتون خیلی خالی. انشااله  قبر مبارک سید الشهدا نصیب همه انسانها بشه. تو هر شرایط روحی و جسمی که باشی؛ زیارت کربلا اثرات  زیادی داره که قطعاً رو انسان تاثیر گذاره. قابل توصیف هم نیست و نمیشه در قالب چند نکته و جمله و صفحه توصیفش کنی.

یه خاطره: روز قبل از اربعین قرار گذاشتیم برم حرم. بعد از پرس و جو و با آدرس هایی که گرفتیم به سمت باب القبله حرکت کردیم. به محض اینکه رسیدم جلوی حرم ناخود آگاه این بیت از خواجه شیراز تو ذهنم شروع به خواندن شد.

 

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی

که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز

 

حالا که چند روز گذشته و دارم خاطرات سفر رو مرور میکنم این شعر از جغتایی دائم ورد زبانم شده

 

کاشکی! خاک حریم حرمت می‌بودم
می‌خرامیدی و من در قدمت می‌بودم

بی غم عشق تو صد حیف ز عمری که گذشت!
پیش از این کاش گرفتار غمت می‌بودم

 

 

 تقویم سفر

   ساعت 6 صبح دوشنبه 15 صفر بعد از ملحق شدن به بابک با یک هایلوکس دو کابین به سمت خرمشهر براه افتادیم و حوالی ظهر به آنجا رسیدیم بعد از صرف ناهار و جمع و جور کردن لوازم و کنترل دوچرخه ها ، لوازم اضافی و اتومبیل رو در منزل آقای سعدی پور از دوستان بابک گذاشتیم. ساعت 5/2 بعدازظهر روز دوشنبه 15 صفر از خرمشهر با دوچرخه به سمت مرز شلمچه حرکت کردیم با توجه به پرس و جوهایی که کرده بودیم احتمال اینکه مامورین امنیتی از ورود مسافر با دوچرخه ممانعت کنند خیلی زیاد بود یه چند نفری با اطمینان کامل به ما گفتند که مطمئن باشید شما رو برمیگردونن ولی از آنجایی که ما به پای خودمان نبودیم و میزبان همه کاره بود و به قول خیلی ها - دعوت شده بودیم _ براحتی و بدون هیچ مشکلی موفق به خروج از مرز با دوچرخه شدیم و ماجراهایی بسیار جالب در مرز شلمچه داشتیم و به اصرار جمعی از خادمین امام حسین که مشغول پذیرایی از زائرین بودند، شب رو در منزل آقای بچاری بیتوته کردیم. صبح روز بعد پس از یک بدرقه گرم از طرف میزبان از بصره به سمت ناصریه حرکت کردیم و تقریباً 180 کیلومتر باید طی میکردیم. حوالی عصر سه شنبه 16 صفر به نزدیکی های سه راهی بطحا در 35 کیلومتری  ناصریه رسیدیم و به دلیل تاریک شدن هوا و بارش مختصر باران و نا امنی جاده - با کمک و توصیه چند برادر عراقی - ما را سوار بر وانت خود تا نجف بردند. (با ماجراهایی بسیار جالب) که البته بعداً متوجه شدیم همگی شان از نیروهای آموزش دیده نظامی بودند.

   صبح  چهارشنبه 17 صفر- در نجف- به اتفاق برادران عراقی، ابتدا به زیارت حرم امیرالمومنین مشرف شدیم. حوالی ظهر پس از زیارت و خداحافظی از برادران عراقی، هم مسیر با زائران پیاده به سمت کربلا حرکت کردیم. نیمه شب چهارشنبه در موکب زینبیه شب را چادر زدیم و خوابیدیم. صبح پنجشنبه 18 صفر به امید رسیدن به کربلا مجدداً پا به رکاب شدیم. عصر پنجشنبه 18 صفر به کربلا رسیدیم. در کربلا ماجرای جالب بسیار داشتیم. بدون اینکه بدانیم به کدام سمت میرویم، شب را در مَُضیف الامام الحسین(ع) مربوط به قبیله بنی تمیم ( در حوالی منطقه مرقد حُر بن ریاحی) بیتوته کردیم. یک نکته خیلی جالب اینکه خادمین آنجا طوری با ما برخورد کردند که انگار منتظر ما بودند. و به گونه ای از ما پذیرایی کردند که ما شب بعد هم به آنجا برگشتیم.

   صبح جمعه 19 صفر به امید توفیق زیارت حرمین حرکت کردیم با مشقت بسیار زیاد و ازدحام بیش از حد تصور بالاخره موفق به زیارت هر دو حرم شدیم. صبح شنبه 20 صفر – روز اربعین- به قصد زیارت مجدد حرکت کردیم اما برگزاری مراسم روز اربعین توسط اهالی کربلا و شلوغی بسیار زیاد و تمهیدات امنیتی اجازه نزدیک شدن به حرم را نداشتیم ناچاراً از دور زیارت خواندیم و به امید توفیق زیارت در سال بعد خداحافظی کردیم و با شوق رضایت از زیارت با تمام توان به سمت جاده نجف حرکت کردیم و تا شب هنگام رکاب زدیم. حوالی 10 شب دراطراف نجف به اسرار زیاد در منزل فردی که شغلش آهنگری بود با همراهی چهار زائر ایرانی شب را مهمان و پذیرایی شدیم.

   صبح روز بعد - یکشنبه 21 صفر- قصد حرکت به سمت بصره را داشتیم که با ازدحام ماشین هایی که در حال بازگرداندن زائران به مرزها مواجه شدیم. تقریباً دوچرخه سواری در حد غیر ممکن بود. اجباراً سوار بر ماشین و عصر همانروز به بصره و شلمچه رسیدیم. و پس از خروج از مرز که باز هم با ازدحام زیاد همراه بود، تا خرمشهر حدود 18 کیلومتر را در تاریکی مطلق رکاب زدیم. پس از رسیدن به منزل آقای سعدی پور- همانجایی که هفته قبل اتومبیل و لوازم اضافی را به امانت گذاشته بودیم – پس از دوش گرفتن و قدری  استراحت به قصد بازگشت به راه افتادیم. فقط خدا میداند که در این مسیر رفت و برگشت چقدر در پناه او بودیم و از خطرات راه ما  و همه زائرین را محافظت کرد.

   با توجه به استقبال گرمی که توی کل مسیر توسط اهالی بصره و نجف و کربلا از ما شد و همچنین تشویق های بسیار زیادی که توسط زائرین هموطن خودمون شد متوجه شدیم که این کار علاقمندان بیشماری داره. فعلا درصدد این هستیم که با همکاری یه ارگان قوی فراخوان بزنیم و سال آینده حداقل هزار نفر رو با راهی کربلا کنیم. بسم اله رو گفتیم ، منتظر یه گوشه چشمی هستیم تا کاروان راه بیفته.

 

 

 

 

/ 1 نظر / 93 بازدید
ذکرا

از مدعیان عالم بپرسید :کدامین کتاب گینس شما ظرفیت ثبت چنین عشقی را دارد ؟ *السلام علیک یااباعبدالله*